پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
تو همیشه همانی...
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 1848
نویسنده : takpar

نشسته اند ملخ های شك به برگ یقینم

ببین چه زرد مرا می جوند – سبزترینم

 

ببین چگونه مرا ابر كرد -  خاطره هایی

 كه در یكایك شان می شد آفتاب ببینم

 

شكستنی شده ام اعتراف می كنم  اما

زجنس شیشه ی عمر توام مزن به زمینم

 

 برای پرزدن از تو خوشا مرام عقابان

كبوترانه چرا باید از تو دانه بچینم؟

 

نمی رسند به هم دست اشتیاق تو و من

كه تو همیشه همانی       كه من همیشه همینم

 

محمدعلی بهمنی




تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 2826
نویسنده : takpar

گرگ هاری شده ام

هرزه پوی و دله دو .

شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز

می دوم ، برده ز هر باد گرو

چشمهایم چو دو کانون شرار

صف تاریکی شب را شکند

همه بی رحمی و فرمان فرار…

 

گرگ هاری شده ام! خون مرا ، ظلمت زهر

کرده چون شعله ی چشم تو سیاه

تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم

آه... ، می ترسم ، آه...

 

آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق

که تو خود را نگری

مانده نومید ز هر گونه دفاع

زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی

پوپکم ! آهوکم!

چه نشستی غافل؟

کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی!

 

پس ازین دره ی ژرف

جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه

پشت آن قله ی پوشیده ز برف

نیست چیزی ، خبری

ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود

جز فریب دگری.

 

من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پاک

بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم

                  

منشین با من! ، با من منشین!

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟؟؟

 

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز

بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟

 

دردم این نیست ولی

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خویشتنم

 

پوپکم ! آهوکم!

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم!

 

مگرم سوی تو راهی باشد

چون فروغ نگهت

ورنه دیگر به چه کار آیم من

بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت

                  

منشین اما با من ، منشین!

تکیه بر من مکن! ، ای پرده ی طناز حریر!

که شراری شده ام

               

پوپکم ! آهوکم!

گرگ هاری شده ام !

 اخوان ثالث




عادت
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 2832
نویسنده : takpar
خستگی ها را باید از بین برد! باید روحم را عادت دهم که دیگر به هیچ چیز عادت نکند ؛ نه به نگاهی، نه به لبخندی ، و نه حتی به حضور گرم رهگذری...

هراس من از آن روز است که تقویم را باز کنم و در نگاهی به روزهای گذشته آن ، ببینم که تمام قداست آن لحظه ها ، در آتش "عادت ها" سوخت و خاکستر ش...

هیچ دلم نمی خواهد خودم را خاکسترنشین ثانیه های سوخته ببینم.

 باید از عشق گذشت ، گرچه می دانم که اسارت عشق شیرین است و کشته راه عشق شدن شیرین تر...

 اگر تمام لحظه های ناب نیامده را هم بر من ببخشایی ، دیگر قلب من آن قلب سرشار دیروزی نمیشود ...




هر وقت دلت را بتکانی عید است
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 2721
نویسنده : takpar

عروسی‌ عید بود و عید، عروسی‌ بود با دامنی‌ از سبزه‌ و چارقدی‌ از شكوفه‌های‌ صورتی‌ سیب. دف‌ می‌زد و می‌خندید و هلهله‌ می‌كرد و می‌آمد.ما گوشه‌ای‌ از دامن‌ عید را گرفتیم‌ و پا كوبیدیم‌ و دست‌ افشاندیم‌ و نمی‌دانستیم‌ كه‌ همیشه‌ گوشه‌ دیگر را شیطان‌ گرفته‌ است.

او هم‌ دف‌ می‌زد. او هم‌ می‌خندید و هلهله‌ می‌كرد.
شیطان‌ خاطرخواه‌ شلوغی‌ است. دلباخته‌ هیاهو. در سكوت‌ و در خلوت‌ او را خواهی‌ شناخت. در شلوغی‌ اما گم‌ می‌شود. پشت‌ هیاهو خود را پنهان‌ می‌كند.
عروسی‌ عید بود، شیطان‌ می‌زد و می‌رقصید و نقل‌ و نبات‌ فراموشی‌ روی‌ سرمان‌ می‌ریخت.
و همین‌ شد كه‌ یادمان‌ رفت...
آدم‌ها كه‌ غوغا می‌كنند، فرشته‌ها ساكت‌ می‌شوند. زمین‌ كه‌ پر هیاهو شود، آسمان‌ سوت‌ و كور می‌شود. خانه‌ها كه‌ پر از ازدحام‌ باشد، قلب‌ها خالی‌ خواهد شد.
عروسی‌ عید بود. كوچه‌ها شلوغ، كوچه‌ها پر از رفت‌ و آمد. خانه‌ها شلوغ. خانه‌ها پر از بازدید.
رفتیم‌ و آمدیم. هدیه‌ دادیم‌ و عیدی‌ گرفتیم. احوال‌ پرسیدیم‌ و پیغام‌ فرستادیم.
اما هر جا كه‌ رفتیم‌ او هم‌ آمد. شیطان‌ را می‌گویم؛ و شیرینی‌ فراموشی‌ تعارفمان‌ كرد. و همین‌ شد كه‌ یادمان‌ رفت.
نوروز آمد و رفت. عید هم‌ تمام‌ شد. و ما باز فراموشش‌ كردیم‌ و باز او را از قلم‌ انداختیم. به‌ دیدنش‌ نرفتیم. نامه‌ای‌ ننوشتیم. تبریكی‌ نگفتیم. سال‌ تحویل‌ شد و به‌ او سرنزدیم، به‌ او كه‌ از همه‌ بزرگ‌تر بود. خط‌های‌ آسمان‌ اشغال‌ نبود. ما بودیم‌ كه‌ از یاد برده‌ بودیم.
هر وقت‌ كه‌ دلت‌ را بتكانی‌ عید است و هر روز كه‌ تازه‌ شوی، نوروز.
بلند شو، بال‌های‌ تازه‌ات‌ را تنت‌ كن. باید به‌ عید دیدنی‌اش‌ بروی. دلت‌ را تقدیمش‌ كن‌ تا عیدی‌ات‌ را بگیری. دیر است‌ اما دور نیست. همین‌جاست. بسم‌الله‌ بگو و در بزن‌ همین.



ذهن ما
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 2817
نویسنده : takpar

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید كاشت

و نكاری  گل من

علف هرز در آن می روید

زحمت كاشتن یك گل سرخ...

كمتر از  زحمت برداشتن  هرزگی آن علف است.

 مجتبی کاشانی




مریخ آنقدرها هم عاری از حیات نیست
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 2640
نویسنده : takpar
دانشمندان می‌گویند، سیاره مریخ دارای مولکول‌های ارگانیک کربن داری است که می‌تواند به عنوان یکی از نشانه‌های حیات در این سیاره به حساب آید

 

 

  به گزارش بی‌بی‌سی، در سال 1976 زمانی که دو کاوشگر Viking ناسا خاک این سیاره‌ را مورد مطالعه قرار دادند، نشانه‌ای از مولکول‌های کربن دار یافت نشد ولی بعد از کشف پرکلرات در خاک بخش قطبی سیاره سرخ توسط کاوشگر فینکس در سال 2008، دانشمندان تصمیم گرفتند دوباره نتایج تحقیقات خود را مورد بازبینی قرار دهند.

 

 برای این منظور دانشمندان به صحرای "آتاکاما" در شیلی رفتند، محلی که گفته می‌شود شرایط زیست محیطی شباهت بیشتری به مریخ دارد.

 

 آن‌ها بعد از ترکیب پرکلرات با خاک این منطقه و گرما دادن به آن، متوجه تولید گازهای کربن دی‌اکسید، کلرومتان و دی‌کلرومتان شدند. این سه ماده همان گازهایی هستند که کاوشگر وایکینگ از گرما دادن به خاک مریخ در 3 دهه گذشته بدست آورده بود.

 

 یکی دیگر از یافته‌های دانشمندان این بود که این واکنش شیمیایی باعث از بین رفتن تمام ترکیبات ارگانیک در خاک می‌شد.

 

 رافائل ناوارو گنزالس از دانشگاه ملی مکزیکو سیتی که رهبری این مطالعه را بر عهده داشت می‌گوید: "نتایج مطالعه ما نشان می‌دهد که نه تنها مواد ارگانیک، بلکه پرکلرات نیز احتمالا در محل کار کاوشگر وایکینگ حضور داشته‌است. البته این نتایج نمی‌تواند پاسخی قطعی به وجود حیات در مریخ باشد ولی می‌تواند بر طریقه جستجوی ما برای حیات در این سیاره تأثیر بگذارد."

 

 وی همچنین می‌گوید مواد ارگانیک هم می‌توانند از منابع بیولوژیکی تولید شوند و هم غیر بیولوژیکی، همانطور که بسیاری از شهاب‌سنگ‌هایی که به زمین برخورد می‌کنند دارای مواد ارگانیک هستند.

 

 این مطالعات نشان می‌دهد که پرکلرات که یونی از کلرین و اکسیژن است، برای میلیاردها سال در خاک مریخ وجود داشته‌اند ولی تنها زمانی خود را نشان می‌دهد که گرم شود و در این صورت تمام مواد ارگانیک خاک را نابود می‌سازد.

 

 جالب اینجاست که دانشمندان در زمان کار کاوشگر وایکینگ در مریخ، تصور می‌کردند مواد دارای کلرینی که در خاک یافت شده‌اند بخشی از مواد شوینده‌ای بوده‌است که برای تمیز کردن سفینه استفاده می‌شده و به صورت فاضلاب از آن خارج شده‌است.

 

 هنوز معلوم نیست مواد ارگانیک در خاک مریخ وجود داشته‌اند و یا توسط شهاب سنگ از فضا به آن اضافه شده‌اند. ناسا می‌گوید یافتن این امر یکی از اهداف مأموریت مریخ سال 2011 آن‌ها موسوم به "لابراتوار علمی مریخ (MSL)" خواهد بود.

 همشهری




عجیب ترین مرگ های جهان
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 3037
نویسنده : takpar

1) آرنولد بنت:

داستان نویس انگلیسی(1931،1867) وی برای آنکه ثابت کند آب شهرپاریس از نظر بهداشتی کاملاً سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشیاز آن در گذشت!

 

2) آگاتوکلس:

خودکامه سراکیوز (361، 289 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندانخفه شد.

 

3) آلن پینکرتون:

(موسس آژانس کارآگاهیآمریکا 1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخمشد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

 

4) آیزادورا دانکن:

(1878، 1927) هنگامیکه در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفهشد.

 

5) اسکندر کبیر:

(پادشاه مقدونی 323،356ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

 

6) الکساندر:

(پادشاه یونان 1893،1920)یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

 

7) تامس آت وی:

(نمایشنامه نویس انگلیسی1652، 1685) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و باآن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اشکرد!

 

8) تامس می:

(مورخ انگلیسی(1595،1650) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

 

9) جان وینسون:

(ماجراجوی بریتانیا1557، 1629) وی در 72سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود،در سرش فرو رفت.

 

10) جروم ناپلئون بناپارت:

(آخرین بناپارت آمریکایی1878، 1945) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

 

11) جورج دوک کلارنس:

(انگلیسی 1449،1478)به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

 

12) جیمز داگلاس ارلمورتون:

(1525،1581) به وسیلهدستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

 

13) رودولفونی یرو:

(ژنرال مکزیکی 1880،1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتنبه درون ماسه شد.

 

14) زئوکسیس:

(نقاش یونان قرن پنجمق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آن قدر خندید که یکی از رگ هایش پارهشد و مرد!

 

15) ژراردونرال:

(نویسنده فرانسوی1808 ،1855) با بند پیش بند، خود را از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

 

16) فرانسیس بیکن:

(1561،1626) براثر گرفتاریدر یک سرمای ناگهانی درگذشت.

 

17) فالک فیتز وارنچهارم:

(بارون انگلیسی1230، 1264) در بازگشت از یک جنگ، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود،در درون زره اش خفه شد.

 

18) کلادیوس اول:

(امپراتور روم 54ب م.10ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

 

19) کنت اریک مگنوسآندرئاس هرس ستنبورگ1860، 1895)

این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستشحمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

 

20) گریگوری یفیموویچراسپوتین:

(1871،1916) وزنه ایبه بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

 

21) لایونل جانسن:

(شاعر انگلیسی 1867،1902) از روی چهار پایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخم های حاصله درگذشت.

 

22) لنگی کالیر:

(کلکسیونر آمریکایی1886،1947) در خانه خود و در تله ای مهلک که برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود افتادو درگذشت.

 

23) مارکوس لیسینیوسکراسوس:

(سیاستمدار رومی115، 53 ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب درحلقش درگذشت.

 

24) هنری اول:

(پادشاه انگلیسی1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

 

25) یوسف اشماعیلو:

(کشتی گیر ترک) بر اثرسنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.



تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 2742
نویسنده : takpar

شما هم بخوانید. چند بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل و حال

مولانا

را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را مولانا گفته است.


نه سلامم  نه علیکم

نه سپیدم   نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی...

نه سمائم  نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم...

نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم...

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم

گر به این نقطه رسیدی

به تو سر بسته و در پرده بگویــم

تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را...

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی  بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی...




نودل چینی (سالادی متفاوت و خوشمزه)
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1389
بازدید : 2809
نویسنده : takpar

 مواد لازم:

nodel

مرغ آب پز و خرد شده = ۱ لیوان
جعفری خرد شده = ۱ لیوان
هویج رنده شده = ۱ لیوان
پیاز خرد شده= ۲ قاشق غذاخوری
مایونز = ۴/۱ لیوان
خامه = ۴/۱ لیوان
نودل (رشته چینی) = ۱ بسته

طرز تهیه:
سس مایونز و خامه را در یک ظرف جداگانه با یکدیگر مخلوط می کنیم.
در یک کاسه بزرگ مرغ ، جعفری پیاز و هویج را مخلوط می کنیم. سپس مخلوط مایونز و خامه را به آن اضافه می کنیم.
در آخر رشته چینی (نودل) را طبق دستورالعمل روی پاکت (در حدود ۳ تا ۴ دقیقه) در آب جوش قرار می دهیم و آن را آبکش کرده و به مخلوط سبزیجات و مرغ می افزاییم
برای جلوگیری از خمیر شدن رشته چینی بهتر است قبل از سرو کردن سالاد به مخلوط اضافه شود.




امام جعفر صادق
نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور 1389
بازدید : 2951
نویسنده : takpar

امام جعفر صادق دربارۀ‌ حدیث « مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْتَغیان » می فرمایند:‌ « عَلیٌ وَ فاطِمَةٌ (ع) بَحْرانِ مِنَ الْعِلْمِ عَمیقانِ لا یَبغی اَحَدُهُما عَلی صاحِبِهِ »‌ و درمورد این قسمت : « یَخْرُجُ مِنْهُمُا اللُّؤلؤُ  وَ الْمَرْجانُ » می فرمایند: « الحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (ع) » .

امام صادق (ع) در تفسیر آیۀ‌ شریفۀ « دو دریا را در كنار هم قرار داد در حالی كه با هم تماس دارند و میان آن دو برزخی است كه یكی بر دیگری غلبه نمی كند » فرمود:‌« علی و فاطمه دو دریای ژرف و لبریز از دانش هستند كه یكی بر دیگری طغیان نمی كند . «‌ از آن دو دریا دُرّ و مرجان خارج می شود» یعنی امام حسین و امام حسن (ع) .

1- الرحمن / 19-22

2- تفسیر برهان، 4/ 266




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران