پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
خاطره روز اول مدرسه
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390
بازدید : 2137
نویسنده : takpar

بازم بوی مهر

بوی مهر مهربان

هر کسی وقتی این روزا کلاس اولی ها رو می بینه ، یاد خاطره روز اول مدرسه خودش میفته ...

شما چه خاطره ای از کلاس اولتون و روز اول مدرسه دارید؟!؟!؟!؟!؟

من که این روزا یاد قصه های مجید میوفتم!!

ماجرای قصه های مجید به نویسندگی و کارگردانی کیومرث پوراحمد و هنرمندی پروین دخت یزدانیان ( بی بی )  ، مهدی باقری ( مجید ) و جهانبخش سلطانی  از سریال های به یاد ماندنی کودک و نوجوان می باشد که هنوز هم طرفداران خود را داراست! قصه های مجید ما را به یاد پسرک اصفهانی خوش صحبتی که با لحجه زیبای اصفهانی سخن می گفت می اندازد ، پسری به نام مجید که هر بار ماجرایی زیبا از خاطرات خود بیننده را مجذوب خود می ساخت! فیلم قصه های مجید خاطرات گذشته را برای ما زنده می کند خاطراتی که با دیدن سادگی و زیبایی سریال دوباره زنده میشوند! ماجرای قصه های مجید داستان پسرکی اصفهانی است که با مادر بزرگ پیرش در خانه ای قدیمی زندگی می کنند ، مجید طبع شعری هم دارد در بیشتر صحنه ها تنهاست که درگیر مشکلات زندگی ساده ی خود می باشد همواره در تلاش و تکاپوست.




آیا این تصویر متحرک است یا ثابت!!!؟
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390
بازدید : 2206
نویسنده : takpar

آیا این تصویر متحرک است یا ثابت!!!؟

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌




خودتان را بشناسید.....
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390
بازدید : 1996
نویسنده : takpar

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید... 1- دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می‌كنید؟آبی تیره، شفاف، سبز، گل‌آلود2- كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟دایره، مربع یا مثلث3- فرض كنید در راهرویی راه می‌روید. دو در می‌بینید. یكی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می‌دارید؟ رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید .  قرمز،  آبی، سبز، سیاه و سفید5- دوست دارید در كدام قسمت كوه باشید6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟ قهوه‌ای، سیاه یا سفید 7- توفانی در راه است. كدامیك را انتخاب می‌كنید: یك اسب یا یك خانه؟---------------------------------------- و اما پاسخ‌ها...




چه کسی بالااست و چه کسی پائین است!!!؟
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390
بازدید : 2228
نویسنده : takpar

چه کسی بالااست و چه کسی پائین است!!!؟

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌




آیا ۱۰ صورت موجود در این تصویر را می بینید!!!؟
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390
بازدید : 2128
نویسنده : takpar

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌




بازدید : 2132
نویسنده : takpar

سوأل اول : 

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

پاسخ:  

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

سعی کن تو سوأل دوم  بهتر جواب بدهید

 برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی. 

سوأل دوم: 

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب: 

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟) 

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟ 

سوأل سوم: 

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. 

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب :

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است. 

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید. 

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!! 

پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono.

 اسم  پنجمی چیه؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب: Nunu؟ 

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید




خیلی خوشحالم که .....
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 2181
نویسنده : takpar

* خیلی خوشحالم از اینکه ...     تو بدنیا اومدی تو

 

دنیا فهمید که تو انگار ...    نیمه گمشدمی تو

زندگی خیلی خوبه چونکه خدا تو رو داده

                                                          روز تولدم برام فرشته شو فرستاده

خدا مهربونی کرد     تورو سپرد دست خودم    دستتو گرفتمو     فهمیدم عاشقت شدم

اورده دنیا یه دونه    اون یه دونه پیشه منه    خدا فرشته هاشو که    دست همه نمیسپره

تو نمیومدی پیشم    من عاشق کی میشدم    به خاطر اومدنت      یه دنیا ممنونه توام*

 

 

                         خیلی خوشحالم که...................

                                                                         خدا مهربونی کرد............

  

                       

   

 




عکسی عجیب که فقط ۱ بار در سال می‌ توان دید
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 1991
نویسنده : takpar

 

این تصویر که بسیار عجیب به نظر می رسد اگرچه مدتهاست که از انتشار آن می گذرد و شاید بسیاری از مخاطبان و مراجعان به اینترنت بارها آن را دیده باشند اما چون این عکس را که یک صخره در برمه است فقط در یک روز خاص از سال میتوان شکار کرد و آنهم در ماه سپتامبر اقدام به انتشار مجدد آن شد.
Persianv.com At site

در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می‌تابدو اگر عکس را بچرخانید واقعا با تصویر شگرفی مواجه خواهید شد.مردم برمه بعنوان یک معجزه به آن نگاه می کنند.


Persianv.com At site

 

 

  




شعر درس بابا
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 795
نویسنده : takpar

این یک شعر فوق العاده هست که ازتون خواهش میکنم یک بار بخونیدش و حتما بعدا از خودندن این شعر رو به دیگران هم توصیه خواهید کرد

 

 

صدای ناز می آید،
صدای کودک پرواز می آید،
صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.
…معلم در کلاس در س حاضر شد ،
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ،
همه برپا ،
چه برپایی شد آن برپا،
معلم نشئتی دارد ،
معلم علم را در قلب می کارد،
معلم گفته ها دارد،
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها برجا .

معلم گفت فرزندم بفرما،
جان من ، بنشین ،
چه درسی ؟ فارسی داریم؟
کتاب فارسی بردار، آب و آب را دیگر نمی خوانیم ،
بزن یک صفحه از این زندگانی را.
ورق ها یک به یک رو شد.
معلم گفت فرزندم ببین بابا،
بخوان بابا،
بدان بابا،
عزیزم این یکی بابا، پسر جان آن یکی بابا، همه صفحه پر از بابا
ندارد فرق این بابا و آن بابا ،
بگو آب و بگو بابا ، بگو نان بگو بابا
اگر بخشش کنی با میشود با ، با
اگر نصفش کنی با می شود با ، با
تمام بچه ها ساکت ،
نفس ها ، حبس در سینه ،
به قلبی همچو آئینه .
یکی از بچه های کوچه بن بست ،
که میزش جای آخر هست و همچون نی فقط نا داشت ،
به قلبش یک معما داشت ،
سئوال از درس بابا داشت.
نگاهش سوخته از درد ،
لبانش زرد ،
ندارد گوئیا هم درد
، فقط نا داشت.

به انگشت اشاره او سئوال از درس بابا داشت ،
سئوال از درس بابای زمان دارد
تو گوئی درس های بر زبان دارد
صدای کودک اندیشه می آید،
صدای بیستون ،
فرهاد ، یا شیرین ،
صدای تیشه می آید ،
صدای شیرها ، از بیشه می آید .

معلم گفت فرزندم سئوالت چیست ؟؟
بگفتا آن پسر : آقا اجازه ،
اینکی بابا و آن بابا ، یکی هستند ؟؟

معلم گفت آری جان من ، بابا همان بابا ست .
پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد .

معلم گفت : فرزندم بیا اینجا چرا اشکت روان گشته ؟
پسر با بغض گفت : این درس را دیگر نمی خوانم .

معلم گفت : فرزندم چرا جانم مگر این درس سنگین است ؟
پسر با گریه گفت این درس رنگین است دوتا بابا ،
یکی بابا ،
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟

چرا بابای من نالان و غمگین است ولی بابای آرش شاد و خوش حال است ؟؟؟
تو میگوی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد ؟؟؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد ؟؟؟
ولی بابای من هر دم ذغال از کار میگیرد؟؟؟
چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟؟؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز ، ولی بابای من تار است ؟؟؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد ؟؟؟
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر، به زور و ظلم می کارد ؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟؟؟
چرا بابای من هر روز میپوسد ؟؟؟
چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است ، ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریانست ؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای من با زندگی قهر است ؟؟؟

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند ،
بروی گونه اش اشکی ز دل برخواست ،
چو گهر روی دفتر ریخت ،
معلم روی دفتر عشق را می ریخت ،
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش .
بگفتا دانش آموزان بس است دیگر ، یکی بابا در این درس است و آن بابا دیگر نیست
پاکن را بگیرید ای عزیزانم
یکی پاک کردند و معلم گفت :
جای آن یکی بابا
خدا را در ورق بنویس
و خواند آن روز
خدا بابا
تمام بچه ها گفتند :
خدا بابا

 




روحش شاد
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 1279
نویسنده : takpar
بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش  

بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد. تا اینکه

زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده‌بود پیش وی می‌رود. از

وی می‌پرسد که «فضله‌ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه

زحمت و تلاش‌ام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟» مرد با وجود

اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی این را هم می‌دانست که حاصل

چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید

تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و

بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.

بعد از این اتفاق بود که مرد علی‌رغم فشار اطرافیان، نتوانست تحمل کند

که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.

اگر گفتید این مرد کی بوده؟

.
وفتی این سطرها را در زندگی‌نامه‌ی حسین پناهی می‌خواندم، بد جوری

جا خوردم. تازه فهمیدم چرا اینقدر بازی‌های این آدم، اینطور به دل و جان من می‌نشست.

روحش شاد به همان شادی که او برایمان به ارمغان می آورد.

 




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران