پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
خیلی خوشحالم که .....
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 2181
نویسنده : takpar

* خیلی خوشحالم از اینکه ...     تو بدنیا اومدی تو

 

دنیا فهمید که تو انگار ...    نیمه گمشدمی تو

زندگی خیلی خوبه چونکه خدا تو رو داده

                                                          روز تولدم برام فرشته شو فرستاده

خدا مهربونی کرد     تورو سپرد دست خودم    دستتو گرفتمو     فهمیدم عاشقت شدم

اورده دنیا یه دونه    اون یه دونه پیشه منه    خدا فرشته هاشو که    دست همه نمیسپره

تو نمیومدی پیشم    من عاشق کی میشدم    به خاطر اومدنت      یه دنیا ممنونه توام*

 

 

                         خیلی خوشحالم که...................

                                                                         خدا مهربونی کرد............

  

                       

   

 




عکسی عجیب که فقط ۱ بار در سال می‌ توان دید
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 1991
نویسنده : takpar

 

این تصویر که بسیار عجیب به نظر می رسد اگرچه مدتهاست که از انتشار آن می گذرد و شاید بسیاری از مخاطبان و مراجعان به اینترنت بارها آن را دیده باشند اما چون این عکس را که یک صخره در برمه است فقط در یک روز خاص از سال میتوان شکار کرد و آنهم در ماه سپتامبر اقدام به انتشار مجدد آن شد.
Persianv.com At site

در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می‌تابدو اگر عکس را بچرخانید واقعا با تصویر شگرفی مواجه خواهید شد.مردم برمه بعنوان یک معجزه به آن نگاه می کنند.


Persianv.com At site

 

 

  




شعر درس بابا
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 795
نویسنده : takpar

این یک شعر فوق العاده هست که ازتون خواهش میکنم یک بار بخونیدش و حتما بعدا از خودندن این شعر رو به دیگران هم توصیه خواهید کرد

 

 

صدای ناز می آید،
صدای کودک پرواز می آید،
صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.
…معلم در کلاس در س حاضر شد ،
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ،
همه برپا ،
چه برپایی شد آن برپا،
معلم نشئتی دارد ،
معلم علم را در قلب می کارد،
معلم گفته ها دارد،
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها برجا .

معلم گفت فرزندم بفرما،
جان من ، بنشین ،
چه درسی ؟ فارسی داریم؟
کتاب فارسی بردار، آب و آب را دیگر نمی خوانیم ،
بزن یک صفحه از این زندگانی را.
ورق ها یک به یک رو شد.
معلم گفت فرزندم ببین بابا،
بخوان بابا،
بدان بابا،
عزیزم این یکی بابا، پسر جان آن یکی بابا، همه صفحه پر از بابا
ندارد فرق این بابا و آن بابا ،
بگو آب و بگو بابا ، بگو نان بگو بابا
اگر بخشش کنی با میشود با ، با
اگر نصفش کنی با می شود با ، با
تمام بچه ها ساکت ،
نفس ها ، حبس در سینه ،
به قلبی همچو آئینه .
یکی از بچه های کوچه بن بست ،
که میزش جای آخر هست و همچون نی فقط نا داشت ،
به قلبش یک معما داشت ،
سئوال از درس بابا داشت.
نگاهش سوخته از درد ،
لبانش زرد ،
ندارد گوئیا هم درد
، فقط نا داشت.

به انگشت اشاره او سئوال از درس بابا داشت ،
سئوال از درس بابای زمان دارد
تو گوئی درس های بر زبان دارد
صدای کودک اندیشه می آید،
صدای بیستون ،
فرهاد ، یا شیرین ،
صدای تیشه می آید ،
صدای شیرها ، از بیشه می آید .

معلم گفت فرزندم سئوالت چیست ؟؟
بگفتا آن پسر : آقا اجازه ،
اینکی بابا و آن بابا ، یکی هستند ؟؟

معلم گفت آری جان من ، بابا همان بابا ست .
پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد .

معلم گفت : فرزندم بیا اینجا چرا اشکت روان گشته ؟
پسر با بغض گفت : این درس را دیگر نمی خوانم .

معلم گفت : فرزندم چرا جانم مگر این درس سنگین است ؟
پسر با گریه گفت این درس رنگین است دوتا بابا ،
یکی بابا ،
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟

چرا بابای من نالان و غمگین است ولی بابای آرش شاد و خوش حال است ؟؟؟
تو میگوی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد ؟؟؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد ؟؟؟
ولی بابای من هر دم ذغال از کار میگیرد؟؟؟
چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟؟؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز ، ولی بابای من تار است ؟؟؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد ؟؟؟
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر، به زور و ظلم می کارد ؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟؟؟
چرا بابای من هر روز میپوسد ؟؟؟
چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است ، ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریانست ؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای من با زندگی قهر است ؟؟؟

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند ،
بروی گونه اش اشکی ز دل برخواست ،
چو گهر روی دفتر ریخت ،
معلم روی دفتر عشق را می ریخت ،
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش .
بگفتا دانش آموزان بس است دیگر ، یکی بابا در این درس است و آن بابا دیگر نیست
پاکن را بگیرید ای عزیزانم
یکی پاک کردند و معلم گفت :
جای آن یکی بابا
خدا را در ورق بنویس
و خواند آن روز
خدا بابا
تمام بچه ها گفتند :
خدا بابا

 




روحش شاد
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 1279
نویسنده : takpar
بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش  

بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد. تا اینکه

زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده‌بود پیش وی می‌رود. از

وی می‌پرسد که «فضله‌ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه

زحمت و تلاش‌ام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟» مرد با وجود

اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی این را هم می‌دانست که حاصل

چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید

تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و

بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.

بعد از این اتفاق بود که مرد علی‌رغم فشار اطرافیان، نتوانست تحمل کند

که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.

اگر گفتید این مرد کی بوده؟

.
وفتی این سطرها را در زندگی‌نامه‌ی حسین پناهی می‌خواندم، بد جوری

جا خوردم. تازه فهمیدم چرا اینقدر بازی‌های این آدم، اینطور به دل و جان من می‌نشست.

روحش شاد به همان شادی که او برایمان به ارمغان می آورد.

 




پای حرفهای ثروتمندترین زن ایرانی + عکس
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 859
نویسنده : takpar



تفسير پرچم سرخ حسين
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 869
نویسنده : takpar

در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه ((زمين حرام)) بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،((زمان حرام))، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:((در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت))، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:((جنگ پايان نيافته است)).
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!
حسين وارث آدم صفحه ي 50

*-*آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند*-*
حسين وارث آدم ص 194




پيام حسين
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 956
نویسنده : takpar

خواهران،برادران!
اكنون شهيدان مرده اند، و ما مرده ها زنده هستيم، شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آن ها كه گستاخي آن را داشتند كه وقتي نمي توانند زنده بمانند مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم،صدها سال است كه مانده ايم.وجا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني بر حسين و زينب مظاهر حيات و عزت مي گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان،عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده اند، و ما شب شام غريبان مي گيريم، و پايانش را اعلام مي كنيم.و مي بيني چگونه در جامه ي گريستن بر حسين، و عشق به حسين، با يزيد همدست و همداستانيم؟او كه مي خواست اين داستان به پايان برسد.
چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را،پيامي كه خطاب به همه ي انسان هاست.
حين وارث آدم ص 183 به بعد




چه کسی مقصر است؟
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 847
نویسنده : takpar

همه ي پريشاني ها و شومي ها را به گردن عوامل خارجي انداختن،اغفال مردم از واقعيت هاي زشت داخلي است و نتيجه اش ناديده گرفتن و پوشاندن سرچشمه ي اصلي و كانون هاي نخستيني است كه استعمار يكي از جوشش هاي آن است و به تعبيري يكي از مدعوين طبيعي و حتي جبري آن!

همه ي گناهان را به گردن استعمار و امپرياليسم خارجي بار كردن،يك نوع تبرئه كردن عوامل حقيقي گناه و جنايت است كه در پيش چشم ما هستند و مستقيم با ما و ما با آن ها سروكار داريم و دريغا كه نمي شناسيم!

چنين نگرشي به مسائل،كه دست هاي آلوده ي خودي را پاك مي شويد و همه ي تقصيرها را متوجه ((خارجي ها)) مي كند درست تقليد شيوه ي بيهوده ي كار آن شاعران و فيلسوف نمايان صوفي مآب قديم(گرچه در ميان موج نو هم از اين قدما بسيارند) است كه نگاه هاي ناخشنودان و ستمديدگان و مردم پايمال شده در زير سم ستوران خان و خاقان و قاضي و مفتي و صوفي را و قرباني سنت هاي منجمد و عبث هاي متحجر و خرافه هاي بيماري زاي اجتماعي و سياسي و مذهبي را از زمين به آسمان ها و آن سوي ابرها مي خواندند و با مبارزات بي خطر و دشنام ها و شعارهاي تند بي ضرر، در حمله به خدا و فردا و تقدير و ستاره و چرخ كجمدار و روزگار غدار عقده گشايي مي كردند!

آثار گونه گون جلد اول صفحات 66 و 67

خیلی به دنبال تعبیر عشق های زمینی از نظر دکتر گشتم تا بالاخره در همان کتابی که آن بالا نامش را برده ام یافتم:

ویژه ولنتاین==‌>عشق یعنی زمانی که شاش طرفین کف کند!!!!!!!!!!!




موقتا بپذيريد
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 860
نویسنده : takpar
  • «ای آزادی،

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردي که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه می‌کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟...»

    • از کتاب خود سازی انقلابی ، ص ۱۲۰و۱۳۰



طرح تحول اقتصادی
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 تیر 1390
بازدید : 882
نویسنده : takpar

وقتی یک بحران روحی یا فکری در جامعه ای پیدا می شود باید به عامل اقتصادیش پرداخت.یعنی باید دید که این بحران معلول چه عوامل اقتصادی می باشد.عکس این را هم باید بررسی کرد.یعنی وقتی یک تغییر و تحول اقتصادی را در جامعه ای مورد بررسی قرار می دهیم باید به آثار روانی که این تغییر اقتصادی  بدنبال خواهد داشت بپردازیم.

 

بحران فکری و روحی و بدبینی های شدیدی که در قرون ۷ و ۸ و ۹ در ادبیات و شعر ایران می بینیم و آنهمه تلخ بینی و تلخ اندیشی و دردهای شدید معنوی و روحی ناشی از چیست؟می بینیم برای اولین بار مغول اسکناس (چاو) منتشر کرد.ورود اسکناس در یک کشور بدون داشتن فرهنگ و زمینه ی پولی (که اقتصادش بازاری و مبادله کالاست) بی شک ناگهان یک ضربه به تمام تبادلات اقتصادی می زند و بقدری بحران آمیز است و اثرش بقدری روی اقتصاد و روابط اجتماعی و بازار شدید است که نمی توان اثرات فکری و روحی آن را روی افراد نادیده گرفت.

و اینست که کالای مصرفی من گرانتر بدستم می رسد.بنابراین با آنکه ظاهرا گروه های فعال و تازه و کارهای نو بوجود آمده می بینیم که هیچ اثری در بالا بردن درآمد ملی جز بالا بردن قیمت ها ندارد.

تاریخ تمدن جلد ۲ صفحه ۶۶

*اونایی که می گفتن حرف های شریعتی بدرد زمان خودش می خوره و الآن حرف هاش کاربردی نداره لطف کنن برن دهنشون رو آب بکشن*




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران